ميرزا محمد على وفا زواره اى
26
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
ديدم كه وفا ، ادامه اللّه * ديرى است كه آمد از زواره ( الخ ) « 1 » بنابراين بايد دانست كه جمع سه نفرى سلطان ، يغما و وفا از 1246 قمرى در « عمارت سرپوشيده » تشكيل يافت و به مرور اليفتر شد و تا مرگ وفا ادامه پيدا كرد . بنابراين ردّ برخى از مضامين و سرودههاى وفا را در آثار هر دو مىتوان ديد . يموت نيز اين اهاجى را تا آنجا ادامه داد كه حتى فرزند سيّد شفتى نيز از تيغ زبان او در امان نماند و به دليل تضاد غليظى كه بين اطرافيان سيّد و منسوبان به تصوّف در اطراف وجود داشت و حتى - على الرسم - گاهى آنها را تندتر از خود حجة الاسلام نشان مىداد ، در قصيدهاى با اين مطلع او را آزرد : چه شد كاندر بهاران ، بيد از اين باد مىلرزد * چه شد كز يك نسيم اركان بيدآباد مىلرزد نداى ربّ ان ابنى ، خطاب ليس من اهلك * چو پشت نوح ، از آن ناخلف اولاد مىلرزد « 2 » همان گونه كه ذكر شد ، وفا نيز قصيدهاى در نكوهش مخالفانش بهويژه باقى - حاكم اردستان - و ميرزا سيّد حسين حكيمباشى اردستانى و حتى ملا عبد العظيم بيدگلى سرود كه به قول محيط « بسيار زننده است و در ديوان قديم يغما ، چاپ تهران ، صفحات 312 تا 315 به نام يغما ، چاپ شده است . « 3 » » يا اين اشعار : آنكه مىخورى غذا را با قدر * وز تشرشر ، تر همىكردى سبيل جدّ او باشد رسول مصطفى * جدهاش گلچهره آن بكر جميل ( الخ ) « 4 » اين اشعار چنان بدخواهان او و ميراث خواران واقف را برآشفت كه با واسطه ، نزد سيّد به بهانه اينكه وفا در حل و فصل مسأله موقوفات ، بهرهبردارى شخصى كرده ، از او بدگويى كردند و شواهدى را نيز براى اثبات گرايش او و برادرش به تصوّف ارائه دادند . سيّد كه حداقل در ظاهر ، ضديّت او با صوفيان ، بارها آشكار شده بود و حتى حكم شديداللّحن او متضمّن نفى بلد صاحب بستان السيّاحه را عموم مىدانستند ، « 5 » غيابا حكم به نفى بلد آنها نيز داد . اما اين حكم مخالفان وفا را كفايت نكرد و از در ديگرى وارد شدند و آن اينكه ملا مهدى - پسر ملا عبد العظيم بيدگلى - كه در اصفهان مىزيست ،
--> ( 1 ) - آل داود ، سيد على : مجموعه آثار يغما ، ج اوّل ، مقدّمه ، ص 48 ( 2 ) - رفيعى مهرآبادى : آتشكده اردستان ، ج 3 ، صص 16 - 515 و نيز جابرى انصارى ، ميرزا حسن خان : تاريخ اصفهان و رى ، ص 422 ( 3 ) - طباطبايى ، محيط : « صفاى زوارهاى » ، پيشين ، ص 2 ( 4 ) - رفيعى مهرآبادى : پيشين ، ص 497 ( 5 ) - ر ك : بخش سيّد شفتى مقدّمه ، ص 40 به بعد